|
به نام معبود پاییز و عشق و دلبستگی سلام به زیبایی فصل پاییز بی بهانه سلام می کنم به همه کسانی که قدم در کلبه من می زارن و با وجودشون به این کلبه گرما می بخشن نمی دونم باز از کجا شروع کنم ولی می دونم مخاطبم مثل همیشه یه نفره یه نفر که تمام وجودم از اونه ، اونی که نور امیده منه نه خوشحالم نه ناراحت حرفی هم ندارم بزنم جز اینکه به خودت و این فصل زیبات که فصل عاشقا نام داره سلام کنم سلام زیبای من می دونم این روزا بنده ی بدی شدم کم پیدا شدم سرم شلوغ نیست واسه تو تو دلم فقط تویی و اونو با کسی اشنا نکردم اینو مریم گفته نمی دونم مخاطبش کی بوده !!! اما من اینو می گم مخاطبمم فقط تویی بهترینم این روزا کمی تنهام اما راضیم از این تنهایی چون توش کمی ارامشم هست ازت تشکر می کنم از اینکه دستم داره به دستات نزدیکتر میشه از اینکه صدام داره بهت می رسه از اینکه گرمای وجودتو حس می کنم این روزا خودم و قانع کردم که سرت شلوغه بلاخره تو مثل من نیستی خیلی ها دوستت دارن و خیلیا می خوان که حرفاشونو بشنوی من ناراحت نیستم چون به نیم نگاه تو هم راضی ام و نور امید تو رو تو قلبم حک کردم زیبای من با وجود تو من تمام ارامش دنیارو دارم هیچ وقت خودتو ازم نگیر که اون موقع امیدی ندارم زندگی زیباست اما وقتی زیباست که تو باشی تا حرفم و بفهمی حتی اگر کمکمم نکنی دلم نمی گیره ازت چون می گم قسمتم اینه من خودم و سپردم به تو که بهترینمی امیدوارم تنهام نزاری مثل خیلی ها که تنهام گزاشتن بی وفا نشی اگرم دوستمم نداری باهام بمون چون فقط من تورو دارم و ما ز یاران چشم یاری داریم امیدوارم من ذره ی ناچیزی برای تو باشم ولی با تو تمام دنیا باشم از دوستانه گلمم معذرت می خوام از اینکه شاید اپام مورد پسندشون نباشه به هر حال من هرچی تو دلم باشه می نویسم برای اینکه وبلاگم برای شما دوستان خسته کننده نشه یک وبلاگه دیگه ساختم واز این به بعد قراره توش عکس های هنری بزارم این جلسه عکس های طبیعت و اسمونی رو براتون گزاشتم که هر شب بهش نگاه می کنم ببینید شاید شما هم عاشق اسمون شدید و هر شب با دیدی که من دارم اسمونو ببینید نه اسمونه الوده ی خودمونو ( کمی عکسا طول می کشه باز بشه ) ادرس وبلاگ : کیلیک کن ضرر نمی کنی ازتون می خوام که نظرتونو بگید و بگین چی به این وبلاگه جدید اضافه کنم و بیشتر چه عکس هایی رو می پسندید تا براتون بزارم ؟
سلام من باز اومدم با یه اپ جدید با یه دلتنگیه جدید قبل از شروع هر چیزی از دوستای گلم که تو این مدت فراموشم نکردن و بازم بهم سر زدن ممنونم و از اینکه طول کشید تا اپ کنم معذرت می خوام تو این مدت از نظر جسمی و روحی حال خوبی نداشتم تا بیام و سرتونو درد بیارم ! نمی دونم از کجا باید شروع کنم روزای بدی رو پشت سر می زارم به امیدی که با یه روزه خوب روبه رو بشم بعضی اوقات از این امیدای الکی خسته می شم هر شب می رم اسمونو می بینم اما دیگه ستارم و پیدا نمی کنم هرچی دست دراز می کنم هیچی پیدا نمی کنم تا سرم و بالا می کنم نمی دونم چرا باز بهت می گم تنهام به تو که بهتر از خودم از حجم تنهاییم خبر داری بعضی اوقات داد می زنم تا صدام به اسمونا برسه اما جواب نمی بینم و نا امید می شم ای کاش می دونستی که داره دیر میشه ای کاش می دونستی همه چی داره تموم می شه ای کاش دستم و که سمتت دراز می کنم نگاه نکنی فقط ... کاش یه بار تو این روزای بد دستم و لمس کنی ببینی چقدر خسته و سرده نه نا شکری نمی کنم می دونم برای هر کسی یه قسمتی افریدی می دونم تو این وسط به من تنهایی و نگرانی رو هدیه دادی ای کاش می تونستم از تنهاییم از غصه هایی که دارم به بنده هات بگم ای کاش جوابه ناراحتیام و با کلمه بی خیال به دیگران تموم نمی کردم تا ناراحت نشن ای کاش می دونستن از تک تکه کسانی که می گن دوستم دارن ناراحتم ... ناراحتم چون ناراحتیام و درک نمی کنن حرفامو نمی فهمن بعد بهشونم دلیل ناراحتیمو نمی گم ناراحت می شن نمی دونن تو این کره ی خاکی تنها تویی که حرفمو درک میکنی با این که هنوز دستم و نگرفتی اما بازم برام کلی ارزش داره که میزاری زیر اسمونت بشینم به اسمونت نگاه کنم باهات حرف بزنم ای خدا چرا بندهات همه حرفارو بد متوجه می شن ؟ چرا تا باهاشون میای حرف بزنی ناراحت می شن می خوان تنهات بزارن؟ چون مثل تو ، تو وجودم نیستن تا حرفم بفهمن تا بدونن حرفام واسه این نیست که بخوام ناراحتشون کنم واسه اینه که می خوام باهاشون حرف بزنم سبک بشم از خودم از ناراحتیام تنهایام اما دیگه با هیچ کدوم راحت نیستم چون می ترسم ناراحت بشن و حرفام و نتونن درک کنن اما دیگه برام مهم نیست که کی می فهمه حرفامو کی نه!! مهم اینه من اسمونتو دارم با اینکه ستاره هاش ماله من نیست مهم اینه که خورشیدتو دارم با ایکه گرماش ماله من نیست مهم اینه که تورو دارم که تو عمق وجودمی با اینکه دستات ماله من نیست اما دوستت دارم با تمام تنهایایی که بهم هدیه دادی می پرستمت فقط یک لحظه دست تو رها شد بی خودی از من فقط دیگه نه تو با من فقط دیگه نه من با تو اگر گاهی من و تو شکل ما می شه که حتی با حضور تو همش دلواپسی دارم فقط این قصه ی مبهم که باور کردنی هم نیست غم نیست !
سلام به همه ی دوستان گلم که به اندازه ی تمام دنیا دوستشون دارم و معذرت می خوام ازشون به خاطره اپ قبلیم که باعث ناراحتیشون شد و تشکر می کنم از داداش حسین و ابجی شهره جونم و دوستان دیگه که تو اینناراحتیام کلی بهم کمک کردن مخصوصا داداش امیدوارم بتونم یه روزجبران کنم محبتاشونو راستی از دعای شما دوستان مامی منم برگشت از مسافرت و منو کلی خوشحال کرد نمی دونم چی بنویسم اما از امروز خودم و سپردم به خدا خودش هرچی صلاح بدونه از این به بعد همون می شه منم قول می دم اپ قبلیم اخرین اپ ناراحت کنندم باشه چون دوست ندارم با ناراحتیام شما دوستان گلمو ناراحت کنم نمی دونم چرا ولی امروز وقتی چشم باز کردم به خودم گفتم بی خیال خدا بزرگه خودش همه چیزو درست می کنه پس همه چیزو بسپر به اونو بخند به تمام غصه هات و چون از بچگی عاشق این روز عزیز بودم اومدم تا این روزو به شما ها دوستان تبریک بگم و بگم برای تک تکتون ارزو می کنم و این شادی با ظهور اقامون برای هممون بیشتر بشه و غصه به دل هیچ کس راه پیدا نکنه روزی پرنده ای بر شانه هاي انسان نشست انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :اما من درخت نيستم تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود پرنده گفت : راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد چيزي که نمي دانست چيست . شايد يک آبي دور يک اوج دوست داشتني پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود پرنده اين را گفت و پر زد انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد ؟ تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود. اما تو آسمان را نديدي . راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي ؟ انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گريست
سلام من باز اومدم اما این دفعه واقعا نتونستم نقاب بزارم رو ناراحتیام ناراحتم به اندازه ی تمام دنیا الان که این مطالب و می زارم از داداشه خوبم حسین که هر روز وقت می زاره و بهم سر می زنه و در تمام ناراحتیام کمکم می کنه معذرت می خوام چون نتونستم رو قولی که بهش دادم بمونم نتونستم یه خواهر شاد براش باشم نتونستم ابجه خوبی باشم اما داداشی به خدا خواستم اما این دفعه غصه ام خیلی خوردم کرد نتونستم جلوش وایستام گاهی اسمونو نگاه می کنم دنباله یه ستاره ی امیدم اما پیدا نمی کنم می گن همیشه وقتی تنهایی به اسمون نگاه کن خدا میبینتت اما من هر دفعه به اسمون نگاه کردم هیچکی منو ندید و باز تو تنهاییم موندم و دفن شدم هر روز به خودم دیکته می کنم تا دختر شادی باشم و دنیا ارزش غصه نداره اما تا میام به این باور برسم یه اتفاق باز من و خورد می کنه همه می گن توکلت به خدا باشه من که توکلم همش به خدا هستش پس چرا دستم و نمی گیره ؟ ای کاش می دونست تحمل امتحان و دیگه ندارم اگه دارم امتحان می شم تمومش کنه چون این امتحانات منو داره به نیستی می کشه اما ای کاش به نیستی می کشوند تا شاید برای همیشه اروم می شدم اما لیاقت اونم ندارم زمین پر ادمه همه با امید زندگی می کنن امروز دیدم من امیدی ندارم پس واسه چی تو این زمینم ؟ خیلی دلتنگم خیلی بیشتر از خیلی ای کاش یکی می فهمید اما کسی نیست که بفهمه همیشه منم و یه دنیا تنهایی چرا رفتی؟ نمی دونستی نمی تونم دوریتو تحمل کنم؟ تو که می دونی نباشی مریض می شم خوبه یه بار به چشم دیدی مامان ای کاش می دونستی چه حالی دارم و به اندازه ی تمام دنیا دلم برات تنگ شده می دونم که می دونی با تمام دنیا عوضت نمی کنم پس اگر برات مهم برگرد خیلی زود چون به شدت دلتنگم و بدونه تو تنهام تنهاتر از تمام ادما پس بیا منه نیازمندو با وجودت بی نیاز کن من با وجود تو هیچی از خدا نمی خوام امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم... من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره هراس از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره
سلام به دوستای گلم من باز اومدم با یه خاطره فراموش نشده دیروزرفته بودم کلاس اینگیلیسی برای اولین بار خواستم تو این کلاسا شرکت کنم تا تو کنکور حداقل یه چیزایی بزنم ( چون من اینگیلیسیم به شدت بده اغلب تو مدرسه یا غائب بودم یا اخراج شده بودم از کلاساش اخرای سالم با بد بختی قبول می شدم ) بنابرین تصمیم گرفتم 2 ساعت دندون رو جیگر بزارم کلاساش و تحمل کنم و برم و بیشتر خانوادم اسرار می کردن چون من کلی کلاس تفریحی می رم اما درسی فقط زبان فرانسه خیلی دوست دارم که خانواده به این شرط گزاشتن برم که اول اینگیلیسیمو قوی کنم منم مجبور شدم قبول کنم بنابرین امروز رفتم اسم نویسی چشمتون روز بد نبینه اول یه امتحان کتبی گرفتن که من همه رو الکی ده بی سی چهل کردم زدمشون اما از شانس گنده من هم قرار بود جلو خودم صحیح بشه هم یه امتحان شفایی بدم منم چون تو رشتم زبان 3 تو پیش دانشگاهی می خونن نه تو سوم برای همین 2 سال بود اینگیلیسی نخونده بودم چون امسال اینگیلیسی نداشتیم برای همین دریغ از یه کلمه اگر بلد باشم با این حال اعتماد به نفسم و جمع کردم وارد دفتر اموزشگاه شدم که 3 تا استاد اونجا نشسته بود منم کلی چرند گفتم که بعدش 3تاشون به اینگیلیسی یه چیز می گفتن منم خندم گرفته بود از خنده من اونام می خندیدن تا این که مدیراموزشگاه گفت چرا انقدر ضعیفی منم گفتم 2 ساله نخوندم و حالا اومدم قوی کنم بعد گفتم اینجا قرار نیست بمونم فقط یه ترم میام اینجا بعد می رم صفیر یه استاد دیگه از کوره در رفت گفتم نه اول می خوام قوی کنم برم تا سوتی ندم یکیشون گفت خوب چرا اینجا نمی مونی منم گفتم استادای اونجا بهتره ( اعتماد بنفس و حال کن ) باز 2 تا استادای اقا خندیدن ولی استاد دیگه که زن بود اگر کسی نبود 100 در 1000 گلدون جلوشو سمت من پرت می کرد ولی من می خندیدم بلاخره بعده کلی عماله شاقه روزو ساعت تعیین شد و قرار بدبختانه از 1 شنبه برم می خندن رفتم پیش مامانم فهمیدم که صدامو همه شنیدن و از رک گوییم دارن می خندن منم بی خیال گفتم شاد باشید بعد از اموزشگاه اومدم بیرون Pilgrimage Walking _ stick , and told her : lets go ! I told a lie for the first time : On pilgrimage ! When we reached the aged _ people sanatorium , I looked at Her kind eyes were tearful . She took my hand and said : _ زیارت وسایل مختصرش را داخل ساک گزاشتم ، عصایش را دادم و گفتم برویم . برای اولین بار بهش دروغ گفتم : زیارت . خوشحال شد . چشم های مهربانش خیس وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود..... لحظه پايانيم را حس نکرد....
سلام سلام سلام من بازم اومدم و براتون به مطلب جالب پیدا کردم امروز مثل اغلب اوقات که بی کار بودم بعد از کلی غر زدن به خاطره بی کاری همراه دوستام از خانه هنرمندان خریدمو برداشتم و شروع به خوندن کردم روی این کتاب نوشته که این داستانها بر حسب واقعیت نوشته شده و امکان داره واسه هر کسی این اتفاقات در روز پیش بیاد داستانای کوتاهیه که به زبان اینگیلیسی همراه با معنیش نوشته شده منم از داستاناش خوشم اومد تصمیم گرفتم هر دفعه اپ می کنم داستانای جالبش و کنار مطالب دیگه براتون بنویسم تا مثل من از بی کاری در بیاید امیدوارم خوشتون بیاد اگر نظری هم داشتین در مورد داستانا بگید راستی خواستم تو این اپ مثل همیشه چند عکس عاشقانه بزارم اما متاسفانه tinypic باز نمی کنه ایشالله دفعه ی بعدباز می کنه براتون می زارم finch On of the two finches died . He opened the cage door, and put it in frond of window to let the other one to go . Days passed , but the bird didn’t left the cage… And then another finch came in … Next day , they flew together مرغ عشق وقتی یکی از مرغ عشق ها مرد، در قفس را باز گذاشت تا دیگری ازاد شود . مدتی گذشت اما پرنده قفس را ترک نکرد تا انکه مرغ عشقی غریب وارد قفس شد . روز بعد هر دو با هم پرواز کردند .... اره بازم منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت ؟ دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه رفتی من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت نو سفر شد و قسمت من اوارگی من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر می دن بیا که داره دوستت می میره روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی ؟ راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب اسمون با ابرا همسفر شدیم امروز دیدم دیگه داری من و فراموش می کنی فانوس ارزوهامونو داری خاموش می کنی می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن
خدا گفت: زمین سردش است.چه کسی می توند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت:من. خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت.خدا لبخند زد.لیلی هم. خدا گفت:شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد. لیلی گر می گرفت.خدا حظ می کرد. لیلی می ترسید.می ترسید آتش اش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد. مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید.آتش ماند.زمین خدا گرم شد. خدا گفت:اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود
سلام ...... نمی دونم ایندفعه باید چطوری شروع کنم چون احساس می کنم از رو ناراحتی چیزی یادم نمیاد یا شایدم کلمه ها رو گم کردم مثل خودم که خیلی وقته گم شدم امروزم تنهام مثل همیشه اما امروز بیشتر از همیشه احساس تنهایی میکنم تنهام مثل خورشید مثل ماه و .... ای کاش یکی بود یکی که بفهمه چی میگم اما نه انگار باید همیشه تنهاباشم و چشم به در به دوزم که شاید یکی بیاد از تنهایی در بیام شاید فقط تنها یکی حرفم و بفهمه ای کاش اون یه نفر پیشم بود اما نیست با این حال وجودش و کنارم حس می کنم می دونم نوه خوبی براش نبودم شاید دیگه اونم تنهام گزاشته باشه چون یه سال سر خاکشم نرفتم امروز امید داشتم چشم و که باز می کنم مثل اغلب روزا خونه تنها نباشم اما چشم که باز کردم دیدم همه رفتن فقط منم با دنیای خودم مثل همیشه . قرار نبود منم تنها بمونم قرار بود با دوستام برم بیرون که اونم نشد . همیشه تنهایی ها ماله منه اما نمی دونم چرا خودم باید بی خیال و شاد نشون بدم شاید واسه اینکه دوست ندارم بار غصه هامو یکی دیگه هم دنبال خودش بکشونه . نمی دونم دیگه چی باید بگم فکر می کردم اگر بیام بنویسم یکم اروم می شم اما دیدم بدتر شدم ببخشید سرتونو درد اوردم با حرفام امیدوارم تو این روزای عزیز هرکی ناراحت و تنهاست خیلی زود هم از ناراحتی هم از تنهایی دربیاد امین ما تنها تر از انیم که بر شانه کسی اشک بریزیم و بی پناه تر از انکه بخندیم و خوش باشیم تقدیر ما سختی است سرنوشتمان طعنه و کنایه و یگانه ارزوی دیرینمان ارامش که نداریم .... که نیست!!!
نمی دونم چی بنویسم قرار نبود اپ کنم اما دلمم نیومد این ماه عزیز و به شما دوستان تسلیت نگم
سلام سلام به زیبایی فصل پاییز سلام به زیبایی خنده ایی که این روزا کم پیدا میشه برسه که رو لب همه فقط و فقط لبخند باشه این روزا روحیم خیلی تغییر کرده شاید به خاطره مدرسه هاست اخه امسال سال اخره و برای همین سعی کردم خیلی تغییر کنم چون می دونم که دیگه این روزا تکرار نمی شه وحالا تلاشم جواب داده و انقدر تغییر کردم که احساس می کنم یه بار دیگه متولد شدم میگه : گاهی مثل باران باید بارید زندگی بخشید طراوت داد... و رفت... این روزا اصلا احساس تنهای نمی کنم و اصلا خودم و تنها نمی دونم شاید مثل اون موقع ها تو تنهایی خودم باشم ما این تنهایی هم برام پر از شادیه بدونه هیچ ناراحتی این روزا شروع کرد به نماز خوندن و تازه فهمیدم چه حسه قشنگی هستش وقتی که با خدای خودم حرف می زنم اما تو این تغییراتم هنوز شیطنتم درست نشده و تو این چند روز اغلب تو دفتر مدرسه در گیر بودم به دلایل مختلف انضباطی درسم و می خونم اما پا به پاش شیطنتم می کنم تا جو کلاس خسته کننده نباشه برای بچه هاو مهمتر خودم امروزم کلاس تاریخ هنر جهانو یه ربع اخر که قرار بود امتحان گرفته بشه رو با یه حرکت ریختم بهم و انقدر بچه ها خندیدن که معلمونم خندش گرفت از کلاسمون رفت بیرون و امتحان برگزار نشد به سلامتی فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت .
همسرت افتاده در محراب خون. بادودستت از رخش خون پاک کن. شهادت برحضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی شیعیان و دوستداران آن حضرت الو ... الو... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا کسی جواب نمیده؟ یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده. بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ... هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم . صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟ فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛ بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خد ا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد... خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی... کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت
برای همه ی انهایی که بی تقصیرند : تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که انها را راندند تقدیم به اشک ها یی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی انها را نبست !!! زندگی شیبی است عشق سیب است و اما قرار نبود عشق هم مثل گیلاس ... بوسه ... عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد . قرار نبود کسی سختش باشه بگه دوستت دارم قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل کسی بماند . قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند . قرار تنها بر بی قراری بود و بس به نام سر فصل همه ی نامه ها چه انهایی که نوشته شدند و چه انهایی که سپید ماندند تا کاغذ ها سیاه نشوند یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین ..... به علامت جوابهایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت ! به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند دلم بد جور گرفته مثل همیشه ولی دلیلشو نمی دونم تابستون داره تموم می شه و من شاید تا ۱ سال دیگه نیام دعا کنید بتنونم بازم بیــــــــــــــام وگرنه از غصه می میرم مخصوصا که به تمام شما دوستان عزیز عادت کردم و همتونو از ته دل دوست دارم و ارزومند موفقیت و شادیه تمامتون هستم راستی تا یه مدت کوتاه قرار برم مسافرت اگر جوابتونو نیومدم بدم ناراحت نشید و مطمئن باشید بیام خیلی سری به همتون سر می زنم
امروز دوست داشتم بیام اپ کنم اما نمیدونم چی بگم ؟ دلم خیلی گرفتس چقدر بده که ادم نارحت باشه اما شوخی کنه بخنده ولی ته دلش یه چیزی بگه چرا الکی می خندی ؟ امروز دوست داشتم زنوهام و بغل کنم سرم و بزارم رو زانوم بدونه هیچ مزاحمی گریه کنم خیلی بده ادم دلش بخواد گریه کنه اما یه نفر فقط از روی فوضولی هی گیر بده چی شده ولی وقتی که می خوای تازه باهاش درد و دل کنی برگرده بگه کار داره وقتی نداره حرفاتو گوش کنه چه دنیای شده دیگه هیچ کی وقت نداره همه خودشونو در گیره این دنیا کردن یکی نیست بهشون بگه این دنیارو ول کن بچسب به اون دنیات اینجا هیچی جز بی معرفتی نداره از خدا ناراحتم که چرا این همه ادمه بی معرفت و بی وفا افریده ؟ دوست داشتم به خدا می گفتم خیلی دلتنگم ولی انگار دیگه خدا هم صدام و نمی شنو ه یا می شنوه میگه خیلی تکراریه حرفام !!! مامانم میگه نماز بخون خدا کمکت می کنه ولی من نمازم و بازم نمی خونم چون می دونم الان می خونم باز چند وقت دیگه ولش می کنه انطوری خدا بیشتر دلش میگیره ولی من می گم مهم قلبم که همیشه به یاده خدا هستش من می گم مهم نماز نیست اگر خدارو واقعی از ته دل صدا کنیم حتما جوابشو می گیریم پس من از ته ته دلم به خدا جونم می گم که من خیلی غصه دارم خودت بهم کمک کن تا هیشکی غصه نداشته یاشه چشمه هیشکی اشکی نباشه امین !!!
سلام امروز اومدم : خودم بنويسم هميشه شعر مطلب مي زاشتم امروز مي خوام حرف دلم و بزنم اين غزلي كه ۲تا وبلاگ داره و با بعضي از شما ها chat كرده همه فكر مي كردن خيلي شاده بي غم ترين دختر دنياست وبلاگم تموم نشد اما دنياش شده بود اين ۲تا وبلاگ حالا هم كه مدرسه ها شروع شده و شايد ديگه نياد مي دونيد همه چيز تموم شدني هستش من وبلاگم و دنيا ما كه جز شكست چيزي نديديم تو عشق ما اگر تونستم بيام باز شعرهاي عاشقانه مي نويسم براتون از همه كساني كه به وبلاگ من سر مي زنن با تمام وجودم حرف اخر اگر نيومدم من و فراموش نكنيد بدونيد تو اين دنيا ۱ غزل تنهاست و منتظر نظرات شما گفتي اهل اسموني ولي من اهل زمينم گفتي فاصله زياده بين تو تا سر زمينم گفتي قلب عاشق من مث انگشتر سادس گفتي از وقتي رسيدي اومدي شدي نگينم من ديوونه اسيرت شدم و تو هم نوشتي بر سر عهدم مي مونم تا هميشه نارنينم حالا مي گذره ار اون روز جاي ما انگار عوض شد تو يه جور ديگه هستي ولي من بازم همينم توتوي چشات چي دري كه حالا من ارزومه واسه يك لحظه حتي بيام و پيشت بشينم گل سرخا .. دمه دستت دريغ از يه شاخه چيدن من بايد از در بيام و واسه ي تو گل بچينم من به اون نقطه رسيدم كه اگر حتي نباشي هميشه بودي و هستي انتخاب اخرينم انگار ار دست من و دل باز تو رنجيدي عزيزم حاضرم بميرم اما اخماي تورو نبيم هنوز دلم مي سوزد از انكه به وقت رفتنت تورا نبوسيدم وقتي تو رفتي و ساعتي بعد نگاهت را بي فروغ و دستهايت را سردتر از زمستان ديدم در خود شكستم ¤ من به تو نياز دارم ¤
|
About![]()
سلام به دوستان عزیزی که قدم در کلبه من گزاشتن و با وجودشون به کلبه من گرما بخشیدن
Home
|