تبليغاتX
DTD/xhtml1-strict.dtd"> $$ دختری در کوچه های خاطره $$

$$ دختری در کوچه های خاطره $$

ان سوی ناکامی ها همیشه خدایی هست که جبران همه نداشتن هاست

 

به نام معبود پاییز و عشق و دلبستگی

 

سلام به زیبایی فصل پاییز

 

بی بهانه سلام می کنم به همه کسانی که قدم در کلبه من می زارن

و با وجودشون به این کلبه گرما می بخشن

نمی دونم باز از کجا شروع  کنم

ولی می دونم مخاطبم مثل همیشه یه نفره

یه نفر که تمام وجودم از اونه ، اونی که نور امیده منه

نه خوشحالم نه ناراحت حرفی هم ندارم بزنم جز اینکه به خودت و

این فصل زیبات که فصل عاشقا نام داره سلام کنم

سلام زیبای من می دونم این روزا بنده ی بدی شدم کم پیدا شدم

سرم شلوغ نیست واسه تو

تو دلم فقط تویی و اونو با کسی اشنا نکردم

 اینو مریم گفته نمی دونم مخاطبش کی بوده !!!

 اما من اینو می گم مخاطبمم فقط تویی بهترینم

این روزا کمی تنهام اما راضیم از این تنهایی چون توش کمی ارامشم هست

ازت تشکر می کنم از اینکه دستم داره به دستات نزدیکتر میشه

از اینکه صدام داره بهت می رسه

از اینکه گرمای  وجودتو حس می کنم

این روزا خودم و قانع کردم که سرت شلوغه

بلاخره تو مثل من نیستی خیلی ها دوستت دارن و خیلیا می خوان که

حرفاشونو بشنوی

من ناراحت نیستم چون به نیم نگاه تو هم راضی ام و نور امید تو رو

تو قلبم حک کردم

زیبای من با وجود تو من تمام ارامش دنیارو دارم

هیچ وقت خودتو ازم نگیر که اون موقع امیدی ندارم

زندگی زیباست اما وقتی زیباست که تو باشی تا حرفم و بفهمی

حتی اگر کمکمم نکنی دلم نمی گیره ازت چون می گم قسمتم اینه

من خودم و سپردم به تو که بهترینمی

امیدوارم تنهام نزاری مثل خیلی ها که تنهام گزاشتن بی وفا نشی

اگرم دوستمم نداری باهام بمون چون فقط من تورو دارم و

ما ز یاران چشم یاری داریم

امیدوارم من ذره ی ناچیزی برای تو باشم ولی با تو تمام دنیا باشم

 

از دوستانه گلمم معذرت می خوام از اینکه شاید اپام مورد

پسندشون نباشه

به هر حال من هرچی تو دلم باشه می نویسم

برای اینکه وبلاگم برای شما دوستان خسته کننده نشه

یک وبلاگه دیگه ساختم واز این به بعد قراره توش عکس های هنری بزارم

این جلسه عکس های طبیعت و اسمونی رو براتون گزاشتم که

هر شب بهش نگاه می کنم

ببینید شاید شما هم عاشق اسمون شدید و هر شب با دیدی که من دارم

اسمونو ببینید نه اسمونه الوده ی خودمونو

 ( کمی عکسا طول می کشه باز بشه )

ادرس وبلاگ :  کیلیک کن ضرر نمی کنی

ازتون می خوام که نظرتونو بگید و بگین چی به این وبلاگه جدید اضافه کنم

و بیشتر چه عکس هایی رو می پسندید تا براتون بزارم ؟

 

 

  چرا دنیا پره از حادثه های وارونه

  عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال تووتو دنبال کسی دیگه

هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی دیگه راست نمی گه

 

من واسه چشمای نازنین تو یک دیوونم

من دوست دارم ولی علتشو نمیدونم

حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم

چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکت بکنم

 

  یه چیزی فقط بذار واسه روز تولدت

هدیه موبیارموبازم بدم دست خودت

عاشق کسی می شن که عاشقی فراوونه

  بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه

 

  اونی رو که دوست داری چرا تورو دوست نداره

 شایدم دوست داره ولی به روش نمیاره

  ولی نه این ماله نداشتن لیاقته

  اگه حرفم میزنه با تو فقط یه عادت

 

نکنه جمله هاشو پای محبت بزاری

بهتره حرفاشو به حساب عادت بزاری

از خودش نمیشنوی اگه یه روز میخواد بره

وقتی می پرسی ازش می گه آره مسافره

 

ولی تو شب میشینی که باز اونو دعا کنی

یا واسه سلامت اون نذراتو ادا کنی

جقدر بین دلاو حرفای ما فاصله س

چشامون می خنده اما دلامون بی حوصله س

 

دوست نداشتن همو یه جور پنهون می کنیم

نمی دونیم که داریم یه قلب و ویرون می کنیم

کاش بیام ابروی مجنون و انقد نبریم

دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم

 

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله

اگه حتی بین مون باشه یه دنیا فاصله

مهم اینه که چقد دوستش داری فقط همین

اگه لازم باشه آبرو رو بنداز رو زمین

 

برگا زرده روزای اول فصل پاییزه

بذار اون بشکنه و دست رو برگا بریزه.

+نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت16:48توسط دختر از یاد رفته | |

 

سلام من باز اومدم با یه اپ جدید

با یه دلتنگیه جدید

قبل از شروع هر چیزی از دوستای گلم که تو این مدت

فراموشم نکردن و بازم بهم سر زدن ممنونم

و از اینکه طول کشید تا اپ کنم معذرت می خوام

تو این مدت از نظر جسمی و روحی حال خوبی نداشتم تا

 بیام و سرتونو درد بیارم !

نمی دونم از کجا باید شروع کنم روزای بدی رو پشت سر می زارم

به امیدی که با یه روزه خوب روبه رو بشم

بعضی اوقات از این امیدای الکی خسته می شم

هر شب می رم اسمونو می بینم اما دیگه ستارم و پیدا نمی کنم

هرچی دست دراز می کنم هیچی پیدا نمی کنم

تا سرم و بالا می کنم نمی دونم چرا باز بهت می گم تنهام

به تو که بهتر از خودم از حجم تنهاییم خبر داری

بعضی اوقات داد می زنم تا صدام به اسمونا برسه اما

جواب نمی بینم و نا امید می شم

ای کاش می دونستی که داره دیر میشه ای کاش می دونستی

همه چی داره تموم می شه ای کاش دستم و که سمتت دراز می کنم

نگاه نکنی فقط ... کاش یه بار تو این روزای بد دستم و لمس کنی

ببینی چقدر خسته و سرده

نه نا شکری نمی کنم می دونم برای هر کسی یه قسمتی

افریدی می دونم تو این وسط به من تنهایی و نگرانی رو هدیه دادی

ای کاش می تونستم از تنهاییم از غصه هایی که دارم به بنده هات بگم  

ای کاش جوابه ناراحتیام و با کلمه بی خیال به دیگران تموم نمی کردم 

تا ناراحت نشن ای کاش می دونستن از تک تکه کسانی که می گن  

دوستم دارن ناراحتم ... ناراحتم چون ناراحتیام و درک نمی کنن 

حرفامو نمی فهمن بعد بهشونم دلیل ناراحتیمو نمی گم ناراحت می شن 

نمی دونن تو این کره ی خاکی تنها تویی که حرفمو درک میکنی 

با این که هنوز دستم و نگرفتی اما بازم برام کلی ارزش داره که

میزاری زیر اسمونت بشینم به اسمونت نگاه کنم باهات

حرف بزنم 

ای خدا چرا بندهات همه حرفارو بد متوجه می شن ؟ 

چرا تا باهاشون میای حرف بزنی ناراحت می شن می خوان تنهات بزارن؟ 

چون مثل تو ، تو وجودم نیستن  تا حرفم بفهمن تا بدونن حرفام  

واسه این نیست که بخوام ناراحتشون کنم واسه اینه که می خوام 

باهاشون حرف بزنم سبک بشم از خودم از ناراحتیام تنهایام 

اما دیگه با هیچ کدوم راحت نیستم چون می ترسم  

ناراحت بشن و حرفام و نتونن درک کنن    

اما دیگه برام مهم نیست که کی می فهمه حرفامو کی نه!!

مهم اینه من اسمونتو دارم با اینکه ستاره هاش ماله من نیست

مهم اینه که خورشیدتو دارم با ایکه گرماش ماله من نیست

مهم اینه که تورو دارم که تو عمق وجودمی با اینکه دستات ماله من نیست

اما دوستت دارم با تمام تنهایایی که بهم هدیه دادی می پرستمت

 

نه من تنها شدم از تو      نه تو تنها شدی از من

                 فقط یک لحظه دست تو رها شد بی خودی از من

                                        فقط یکدفعه دیواری نشسته بین من تا تو

فقط دیگه نه تو با من       فقط دیگه نه من با تو 

فقط این اخرین باره که چشمام رو به تو وا می شه که این رویا

اگر گاهی من و تو شکل ما می شه

               فقط این اولین باره که حس بی کسی دارم

                                              که حتی با حضور تو همش دلواپسی دارم

              فقط این قصه ی مبهم که باور کردنی هم نیست

                                              رسیده جایی از قلبم که اواری به جز 

                                                                                  غم نیست !

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم 

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد 

منکه ویرانتر از آن ابر بهاری
نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین
می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هرکسی خواست تو را از من جدا سازد دید

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت12:25توسط دختر از یاد رفته | |

 

 

 

سلام به همه ی دوستان گلم که به اندازه ی تمام دنیا دوستشون دارم

و معذرت می خوام ازشون به خاطره اپ قبلیم که باعث ناراحتیشون شد

و تشکر می کنم از داداش حسین و ابجی شهره جونم

 و دوستان دیگه که تو اینناراحتیام کلی بهم کمک کردن مخصوصا

 داداش حسین و شهره جون

امیدوارم بتونم یه روزجبران کنم محبتاشونو

راستی از دعای شما دوستان مامی منم برگشت از مسافرت

و منو کلی خوشحال کرد نمی دونم چی بنویسم

اما از امروز خودم و سپردم به خدا خودش هرچی صلاح بدونه

از این به بعد همون می شه

منم قول می دم اپ قبلیم اخرین اپ ناراحت کنندم باشه

چون دوست ندارم با ناراحتیام شما دوستان گلمو ناراحت کنم

نمی دونم چرا ولی امروز وقتی چشم باز کردم به خودم

گفتم بی خیال خدا بزرگه خودش همه چیزو درست می کنه

پس همه چیزو بسپر به اونو بخند به تمام غصه هات

و چون از بچگی عاشق این روز عزیز بودم اومدم

تا این روزو به شما ها دوستان تبریک بگم

و بگم برای تک تکتون ارزو می کنم همیشه شاد باشید

و این شادی با ظهور اقامون برای هممون بیشتر بشه و

غصه به دل هیچ کس راه پیدا نکنه

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیامین یا رب العالمین عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

 

 

 

روزی پرنده ای بر شانه هاي انسان نشست

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :اما من درخت نيستم

تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم

 اما گاهي پرنده ها و آدمها

را اشتباه مي گيرم انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود

پرنده گفت : راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟

انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است .

انسان ديگر نخنديد انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد

چيزي که نمي دانست چيست . شايد يک آبي دور يک اوج دوست داشتني

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم

که پر زدن از يادشان رفته است

درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است

اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود پرنده اين را گفت و پر زد

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد

و به ياد آورد روزي نام

اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد

آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد ؟

تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود.

اما تو آسمان را نديدي . راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي ؟

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد .

آنوقت رو به خدا کرد و گريست

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت13:40توسط دختر از یاد رفته | |

 

سلام

من باز اومدم اما این دفعه واقعا نتونستم نقاب بزارم رو ناراحتیام

ناراحتم به اندازه ی تمام دنیا

الان که این مطالب و می زارم از داداشه خوبم حسین

که هر روز وقت می زاره و بهم

سر می زنه و در تمام ناراحتیام کمکم می کنه معذرت می خوام

چون نتونستم رو قولی که بهش دادم بمونم

نتونستم یه خواهر شاد براش باشم نتونستم ابجه خوبی باشم

اما داداشی به خدا خواستم اما این دفعه غصه ام

خیلی خوردم کرد نتونستم جلوش وایستام

گاهی اسمونو نگاه می کنم دنباله یه ستاره ی امیدم اما پیدا نمی کنم

می گن همیشه وقتی تنهایی به اسمون نگاه کن خدا

میبینتت اما من هر دفعه به اسمون نگاه

کردم هیچکی منو ندید و باز تو تنهاییم موندم و دفن شدم

هر روز به خودم دیکته می کنم تا دختر شادی باشم و دنیا ارزش غصه نداره

اما تا میام به این باور برسم یه اتفاق باز من و خورد می کنه

همه می گن توکلت به خدا باشه من که توکلم همش

 به خدا هستش پس چرا دستم و نمی گیره ؟

ای کاش می دونست تحمل امتحان و دیگه ندارم

 اگه دارم امتحان می شم تمومش کنه

چون این امتحانات منو داره به نیستی می کشه

 اما ای کاش به نیستی می کشوند تا شاید

برای همیشه اروم می شدم اما لیاقت اونم ندارم

زمین پر ادمه همه با امید زندگی می کنن امروز دیدم من امیدی ندارم

 پس واسه چی تو این زمینم ؟

خیلی دلتنگم خیلی بیشتر از خیلی ای کاش یکی

می فهمید اما کسی نیست که بفهمه همیشه منم و یه دنیا تنهایی

چرا رفتی؟ نمی دونستی نمی تونم دوریتو تحمل کنم؟

تو که می دونی نباشی مریض می شم خوبه یه بار به چشم دیدی

مامان ای کاش می دونستی چه حالی دارم و به اندازه ی

 تمام دنیا دلم برات تنگ شده می دونم

که می دونی با تمام دنیا عوضت نمی کنم پس اگر برات مهم

برگرد خیلی زود چون به

شدت دلتنگم و بدونه تو تنهام تنهاتر از تمام

ادما پس بیا منه نیازمندو با وجودت بی نیاز کن

من با وجود تو هیچی از خدا نمی خوام

تو رو خدا برگرد خیلی زود 

 

 

  

امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم...

امشب شمع حسرت ارزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود...

امشب براي مرگ ارزوهايم لباس سياه پوشيده ام ...

كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد...

كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي و دفتر كال ارزوهايم را ورق ميزدي ...

اما...اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست

 

 

من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم

که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم 

من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره 

هراس  از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره
 
 اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم 

می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم 

زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن

ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن  

این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا 

به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا 

کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره 

یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره 

به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره 

می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت4:16توسط دختر از یاد رفته | |

 

 

سلام  به دوستای گلم

من باز اومدم با یه خاطره فراموش نشده

دیروزرفته بودم کلاس اینگیلیسی برای اولین بار خواستم

تو این کلاسا شرکت کنم تا تو کنکور حداقل یه چیزایی بزنم

( چون من اینگیلیسیم به شدت بده اغلب تو مدرسه یا غائب بودم یا اخراج شده بودم از کلاساش

 اخرای سالم با بد بختی قبول می شدم )

بنابرین تصمیم گرفتم 2 ساعت دندون رو جیگر بزارم کلاساش و تحمل کنم

و برم و بیشتر خانوادم اسرار می کردن

 چون من کلی کلاس تفریحی می رم اما درسی فقط زبان فرانسه خیلی دوست دارم

که خانواده به این شرط گزاشتن برم که اول اینگیلیسیمو قوی کنم

 منم مجبور شدم قبول کنم

بنابرین امروز رفتم اسم نویسی چشمتون روز بد نبینه اول یه امتحان کتبی گرفتن

 که من همه رو الکی ده بی سی چهل کردم زدمشون

 اما از شانس گنده من هم قرار بود جلو خودم صحیح بشه هم یه امتحان شفایی بدم

منم چون تو رشتم  زبان 3 تو پیش دانشگاهی می خونن نه تو سوم

 برای همین 2 سال بود اینگیلیسی نخونده بودم چون امسال اینگیلیسی نداشتیم

برای همین دریغ از یه کلمه اگر بلد باشم با این حال اعتماد به نفسم و جمع کردم

 وارد دفتر اموزشگاه شدم که 3 تا استاد اونجا نشسته بود

 منم کلی چرند گفتم که بعدش 3تاشون به اینگیلیسی یه چیز می گفتن

 منم خندم گرفته بود از خنده من اونام می خندیدن تا این که مدیراموزشگاه گفت

 چرا انقدر ضعیفی منم گفتم 2 ساله نخوندم و حالا اومدم قوی کنم بعد

گفتم اینجا قرار نیست بمونم فقط یه ترم میام اینجا بعد می رم صفیر

 یه استاد دیگه از کوره در رفت گفت خوب از الان برو منم

گفتم نه اول می خوام قوی کنم برم تا سوتی ندم بعد 2 تا دیگه می خندیدن

 یکیشون گفت خوب چرا اینجا نمی مونی منم گفتم استادای اونجا بهتره

 ( اعتماد بنفس و حال کن ) باز 2 تا استادای اقا خندیدن ولی استاد دیگه که زن بود

 اگر کسی نبود 100 در 1000 گلدون جلوشو سمت من پرت می کرد

 ولی من می خندیدم بلاخره بعده کلی عماله شاقه روزو ساعت تعیین شد

 و قرار بدبختانه از 1 شنبه برم کلاس وقتی از کلاس اومدم بیرون دیدم همه دارن

می خندن

رفتم پیش مامانم فهمیدم که صدامو همه شنیدن و از رک گوییم دارن می خندن

منم بی خیال گفتم شاد باشید بعد از اموزشگاه اومدم بیرون

 

 

 

Pilgrimage 

 

 I  put her  few  belongins  to  a  little  sack , brought  her 

Walking _ stick , and  told  her  :  lets go !

 She  ashked  : where  do we  go

I  told  a  lie  for  the first  time : On pilgrimage !

 She  became  pleased .

When  we  reached  the  aged _ people sanatorium , I  looked  at

 Her , ashamed .

Her  kind eyes  were  tearful . She  took my hand and said :

_ take care of yourself , my son

 

زیارت

 

وسایل مختصرش را داخل ساک گزاشتم ، عصایش را دادم و گفتم برویم .

گفت : کجا ؟

برای اولین بار بهش دروغ گفتم : زیارت . خوشحال شد .

وقتی به خانه سالمندان رسیدیم با شرم نگاهش کردم ،

چشم های مهربانش خیس

شده بود ، دستم را گرفت و گفت : مواظب خودت باش مادر

 

 

 هنوزم در اشتباهی می دونی بر نمی گردم

 بزار تا بگم هنوزم از قدیما پر دردم

 یادمه چه بی بهونه قلبم و زدی شکستی

یادته اشک توی چشمام حلقه زد اما تو رفتی

 حالا چند ساله گزشته من دیگه حسی ندارم

تو دلم چیزی نمونده که بخوام به روت بیارم

من دیگه بر نمی گردم توی اون قلب تو خالی

نه دیگه راهی نمونده مدونم دوستم نداری

هنوزم در اشتباهی فکر نکن بی تو میمیرم

فکر نکن مثل قدیما شب و روز ماتم می گیرم

 

 

 

 

وسعت تنهائيم را حس نکرد...

       در ميان خنده هاي تلخ من...

       گريه پنهانيم را حس نکرد...

        در هجوم لحظه هاي بي کسي...

        درد بي کس ماندنم را حس نکرد   

        آن که با آغاز من مانوس بود.....

          لحظه پايانيم را حس نکرد....

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت3:31توسط دختر از یاد رفته | |

 

سلام سلام سلام

من بازم اومدم و براتون به مطلب جالب پیدا کردم

امروز مثل اغلب اوقات که بی کار بودم بعد از کلی غر

زدن به خاطره بی کاری رفتم از کتابخونم یه کتاب که به تازگی

همراه دوستام از خانه هنرمندان خریدمو برداشتم و شروع به خوندن

کردم روی این کتاب نوشته که این داستانها بر حسب واقعیت نوشته

شده و امکان داره واسه هر کسی این اتفاقات در روز پیش

 بیاد داستانای کوتاهیه

که به زبان اینگیلیسی همراه با معنیش نوشته شده منم از

داستاناش خوشم اومد تصمیم گرفتم هر دفعه اپ می کنم

داستانای جالبش و کنار

مطالب دیگه براتون بنویسم تا مثل من از بی کاری در بیاید

امیدوارم خوشتون بیاد

اگر نظری هم داشتین در مورد داستانا بگید

راستی خواستم تو این اپ مثل همیشه چند عکس عاشقانه بزارم

 اما متاسفانه tinypic باز نمی کنه

ایشالله دفعه ی بعدباز می کنه براتون می زارم

 

 

finch

 

On  of  the two finches  died . He opened  the  cage door, and  put

it  in  frond of  window  to let the  other one  to go .

 Days  passed , but  the  bird  didn’t  left  the cage

And  then  another  finch  came in … Next  day , they flew  together

 

مرغ عشق

 

وقتی یکی از مرغ عشق ها مرد، در قفس را باز گذاشت تا دیگری ازاد شود .

مدتی گذشت

اما پرنده قفس را ترک نکرد تا انکه مرغ عشقی غریب وارد قفس شد .

روز بعد هر دو با هم پرواز کردند ....

 

 

 

اره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت ؟

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر غمه

از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

رفتی من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت نو سفر شد و قسمت من اوارگی

من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر می دن بیا که داره دوستت می میره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی ؟

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب اسمون با ابرا همسفر شدیم

امروز دیدم دیگه داری من و فراموش می کنی

فانوس ارزوهامونو داری خاموش می کنی

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

 

 

 

خدا گفت: زمین سردش است.چه کسی می توند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت:من.

خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.

سینه اش آتش گرفت.خدا لبخند زد.لیلی هم.

خدا گفت:شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی گر می گرفت.خدا حظ می کرد.

لیلی می ترسید.می ترسید آتش اش تمام شود.

لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد.

مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید.آتش ماند.زمین خدا گرم شد.

خدا گفت:اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت11:56توسط دختر از یاد رفته | |

 

 

سلام ......

نمی دونم ایندفعه باید چطوری شروع کنم چون احساس می کنم از رو ناراحتی

چیزی یادم نمیاد یا شایدم کلمه ها رو گم کردم مثل خودم که خیلی وقته گم شدم

امروزم تنهام مثل همیشه اما امروز بیشتر از همیشه احساس تنهایی میکنم

تنهام مثل خورشید مثل ماه و ....

ای کاش یکی بود یکی که بفهمه چی میگم اما نه انگار باید همیشه تنهاباشم

و چشم به در به دوزم که شاید یکی بیاد از تنهایی در بیام

شاید فقط تنها یکی حرفم و بفهمه ای کاش اون یه نفر پیشم بود اما نیست

با این حال وجودش و کنارم  حس می کنم  می دونم نوه خوبی براش نبودم

شاید دیگه اونم تنهام گزاشته باشه چون یه سال سر خاکشم نرفتم

امروز امید داشتم چشم و که باز می کنم مثل اغلب روزا خونه تنها نباشم

اما چشم که باز کردم دیدم همه رفتن فقط منم با دنیای خودم مثل همیشه .

قرار نبود منم تنها بمونم قرار بود با دوستام برم بیرون که اونم نشد .

همیشه تنهایی ها ماله منه اما نمی دونم چرا خودم باید بی خیال و شاد نشون

بدم شاید واسه اینکه دوست ندارم بار غصه هامو یکی دیگه هم دنبال

خودش بکشونه .

نمی دونم دیگه چی باید بگم فکر می کردم اگر بیام بنویسم یکم اروم

می شم اما دیدم بدتر شدم 

ببخشید سرتونو درد اوردم با حرفام

امیدوارم تو این روزای عزیز هرکی ناراحت و تنهاست خیلی زود هم

از ناراحتی هم از تنهایی دربیاد

امین

ای خدا کاشکی یکی بود همدم و هم نفسم بود

یکی بود که من و کم داشت یکی که دل واپسم بود

یکی که رو شونه هاش قطره قطره اشک بریزم

یکی که منو بفهمه حس کنم براش عزیزم

کاشکی اون یکی تو بودی میون این همه غریبه

اخه غیر تو نگاه بقیه پر از فریبه

کاشکی اون یکی تو بودی کاشکی چشمات ماله من بود

کاشکی عشق تو جوابی واسه هر سوال من بود

 

ما تنها تر از انیم که بر شانه کسی اشک بریزیم

و بی پناه تر از انکه بخندیم و خوش باشیم

تقدیر ما سختی است

سرنوشتمان طعنه و کنایه

و یگانه ارزوی دیرینمان

ارامش

که نداریم .... که نیست!!!

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت11:55توسط دختر از یاد رفته | |

 

 

 السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین

 و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

 سلام به همه دوستان گلم من باز بعد چند وقت اومدم تا اپ کنم

نمی دونم چی بنویسم قرار نبود اپ کنم

 اما دلمم نیومد این ماه عزیز و به شما دوستان تسلیت نگم

 وقتی بچه بودم همیشه به خودم می گفتم
 
چرا ادم بزرگا تو این روزا خیلی بی قرارن ؟
 
چرا انقدر گریه میکنن ؟
 
چرا سعی می کنن کمتر گناه کنن ؟
 
چرا دیگران کم می خندن ؟
 
چرا دسته ها تو خیابونا میان ؟
 
چرا تو این روزا گناه کارا بیشتراشون توبه میکنن ؟
 
مگه این روزا با روزای دیگه چه فرقی می کنه ؟
 
بزرگتر که شدم تک تک سوالا برام باز شد تازه فهمیدم با نزدیک شدن این
 
ماه عزیز غم خود به خود تو دلما میاد و گریه کردن تو این روزا لذتش
 
۲ برابر خنده ی روزای دیگمونه بعد فهمیدم این ماه مثل یه
 
هدیه  از طرف خدا به ما ادما داده شده که بتونیم خودمونو کمی از
 
بار غم و گناه سبک کنیم
 
ای کاش بعضیا قدر این روزا رو بدونن و خوش یه حال کسانی که
 
این روزا رو درک می کنن و به خوبی ازش استفاده می کنن
 
ببخشید که سرتونو درد اوردم با حرفام این ماه عزیز و به همه
 
دوستان عزیز تسلیت مبگم و امیدوارم تو این روزا یاد منم باشید
 
 التماس دعا از همه دوستان دارم
 
 
 
 
 
 
 
 سلام من به محرم،محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا
 
 
سلام من به محرم به تشنگی عجیبش

به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش
 
 
سلام من به محرم به غصه و غم مهدی

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی
 
 
سلام من به محرم به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش
 
 
سلام من به محرم به حال خسته ی زینب

به بینهایت داغ دل شكسته ی زینب
 

سلام من به محرم به دست و مشك ابوالفضل

به ناامیدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل
 
 
سلام من به محرم به قد و قامت اكبر

به خشك اذان گوی زیر نیزه و خنجر
 
 
سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قاسم
 
 
سلام من به محرم به گهواره اصغر

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر
 
 
سلام من به محرم به احترام سكینه

به آن ملیكه كه رویش ندیده چشم مدینه
 
 
سلام من به محرم به عاشقی زهیرش

به بازگشتن حر خروج ختم به خیرش
 
 
سلام من به محرم به مسلم و به حبیبش

به رو سپیدی عون و بوی عطر عجیبش
 
 
سلام من به محرم به زنگ محمل زینب

به پاره پاره تن بی سر مقابل زینب
 
 
سلام من به محرم به انتظار رقیه

به پای آبله بسته به چشم تار رقیه


سلام من به محرم به شور و حال عیانش

سلام من به حسین و به اشك سینه زنانش


سلام من به محرم به حزن نغمه هایش

به پرچم و به سیاهی،به خیمه های عزایش
 
 

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت17:9توسط دختر از یاد رفته | |

 

 

سلام

سلام به زیبایی  فصل پاییز  سلام به زیبایی خنده ایی

 که این روزا کم پیدا میشه  امیدوارم روزی

برسه که رو لب همه فقط و فقط لبخند باشه

این روزا روحیم خیلی تغییر کرده شاید به خاطره مدرسه هاست

اخه امسال سال اخره و برای همین سعی کردم خیلی تغییر کنم

چون می دونم که دیگه این روزا تکرار نمی شه

وحالا تلاشم جواب داده و انقدر تغییر کردم که احساس می کنم

یه بار دیگه متولد شدم  و تازه به این مطلب رسیدم که

میگه :

گاهی مثل باران

باید بارید

زندگی بخشید

طراوت داد...

و رفت...

این روزا اصلا احساس تنهای نمی کنم و اصلا خودم و تنها

نمی دونم  شاید مثل اون موقع ها تو تنهایی خودم باشم ما

این تنهایی هم برام پر از شادیه بدونه هیچ ناراحتی

این روزا شروع کرد به نماز خوندن و تازه فهمیدم چه حسه

قشنگی هستش وقتی که با خدای خودم حرف می زنم

اما تو این تغییراتم هنوز شیطنتم درست نشده و تو این چند روز

اغلب تو دفتر مدرسه در گیر بودم به دلایل مختلف انضباطی درسم و

می خونم اما پا به پاش شیطنتم می کنم تا جو کلاس

خسته کننده نباشه برای بچه هاو مهمتر خودم 

امروزم کلاس تاریخ هنر جهانو یه ربع اخر که قرار بود امتحان گرفته

بشه رو با یه حرکت ریختم بهم و انقدر بچه ها خندیدن که

معلمونم خندش گرفت از کلاسمون رفت بیرون و امتحان

 برگزار نشد به سلامتی

    روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه

 قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.   


       سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.   

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.         


گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

    تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.

      آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.خدا گفت: و چه بسیار

 بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به  

 دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت .


 های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

 

اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع ميكرد


پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع ميكرد


اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش ميرسيد


مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش ميرسيد


اگه تو مال من بودي همه خبردار ميشدن


ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار ميشدن


اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم


پاييز ميفهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم


اگه تو مال من بودي انقد غريب نميشدم


من چي ميخواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم


اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود


دل من اون آواره اي كه شبها ميگرده نبود


اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت


تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت


اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت ميشد


قصه ي عشق ما دو تا، عبرت سرنوشت ميشد


اگه تو مال من بودي ميبردمت يه جاي دور


يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور


اگه تو مال من بودي،* ميذاشتمت روي چشام


بارون ميخواستي ميباريد، ابر سفيد گريه هام


اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نميريخت


شمعي كه پروانه داره، اشك غم انگيز نميريخت


اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت


آدما دارا ميشدن، دنيا ديگه فقير نداشت


اگه تو مال من بودي خيال نميكنم باشي


پس ميرم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت18:6توسط دختر از یاد رفته | |

 

 

همسرت افتاده در محراب خون. بادودستت از رخش خون پاک کن.

شهادت جانسوز امیرالمومنین حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام.

برحضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی 

 شیعیان و دوستداران آن حضرت

 تسلیت باد

 

 

  باز امشب دل برايت بيقراري ميكند


در غم عشقت چه معصومانه زاري ميكند


 باز امشب چشم من تر ميشود از گريه ام


گريه از عشق من امشب پاسداري ميكند


 گر تو باشي در كنارم تا ابد اي نازنين


چشم و قلبم لشكر غم را فراري ميكند


 مهرو ايمان و وفا هست كوله بارم خوب من

 

 

 الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو

 رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید

وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده

بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو

خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خد

ا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه

فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که

 بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس

 چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه

باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به

 ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از

خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک

است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،

درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت1:40توسط دختر از یاد رفته | |

 

 

برای همه ی انهایی که بی تقصیرند :

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که انها را راندند

تقدیم به اشک ها یی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی

انها را نبست !!!

زندگی شیبی است عشق سیب است

و اما قرار نبود عشق هم مثل گیلاس ... بوسه ... عیدی و

تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد . قرار نبود کسی سختش باشه بگه دوستت دارم

قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل کسی بماند .

قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند . قرار تنها بر بی قراری بود و بس

به نام سر فصل همه ی نامه ها چه انهایی که نوشته شدند و چه انهایی

که سپید ماندند تا کاغذ ها سیاه نشوند

یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین .....

 به علامت جوابهایی که هرگز ندادی و

یک دقیقه سکوت ! به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار

 پاسخ تو مردند دلم بد جور گرفته مثل همیشه ولی

دلیلشو نمی دونم  شایدم به خاطره اینه که

تابستون داره تموم می شه و من شاید تا ۱ سال دیگه

نیام  وایــــــــــــی حالا کجا درد و دل کنم با کی ؟

دعا کنید بتنونم بازم بیــــــــــــــام وگرنه از غصه

می میرم مخصوصا که به تمام شما دوستان عزیز عادت

کردم و همتونو از ته دل دوست دارم و ارزومند موفقیت و

شادیه تمامتون هستم 

راستی تا یه مدت کوتاه قرار برم مسافرت اگر جوابتونو

نیومدم بدم ناراحت نشید و مطمئن باشید

بیام خیلی سری به همتون سر می زنم

 

  تا سلامی دوباره : خدانگهدار 

 

 من مثل يه قفله اما دست تو مثل كليده دست
 مي خوام از تو بنويسم كاغذام همش سفيده


 يه سؤال عاشقونه بگه هر كسي مي دونه
 اونكه دادم دل و دستش چرا دل به من نمي ده 


 چه قدر دعا كنم من خدا رو صدا كنم من
 دست من به آسمونه نيمه شب دم سپيده


 گفتم از عشق تو مي خوام سر بذارم به بيابون
 گفت تو عاقل تر از ايني اين كارا از تو بعيده


 التماس كردم كه يكشب لااقل بيا تو خوابم
 گفت كه هذيون و تموم كن انگاري تبت شديده


 گفتم آرزو دارم تو مال من بشي يه روزي
 گفت تو اين دنياي بي رحم كي به آرزوش رسيده


 اوني رو كه دوس نداري دنبالت مي ياد تا آخر
 اوني كه دنبالشي تو،چرا دائم ناپديده


 تو از اون روزي كه رفتي دل من ديوونه تر شد
 رنگ من كه هيچي زيبا رنگ آسمون پريده


 سرنوشت گريه نداره خودت اينو گفتي اما
 تو دل من نمي دونم چرا باز يه كم اميده


 تو منو گذاشتي رفتي اما مي خوام بنويسم
 چه قدر واسم عزيزه اونكه از من دل بريده


 هنوزم واسم عزيزي مهربونم تا همیشه

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت20:44توسط دختر از یاد رفته | |

 

 

 

 

 

امروز دوست داشتم بیام اپ کنم اما نمیدونم چی بگم ؟

دلم خیلی گرفتس چقدر بده که ادم نارحت باشه اما

شوخی کنه بخنده ولی ته دلش یه چیزی بگه چرا الکی می خندی ؟

امروز دوست داشتم زنوهام و بغل کنم سرم و بزارم رو زانوم

بدونه هیچ مزاحمی گریه کنم

خیلی بده ادم دلش بخواد گریه کنه اما یه نفر فقط از روی فوضولی

هی گیر بده چی شده ولی وقتی که می خوای تازه

باهاش درد و دل کنی برگرده بگه کار داره وقتی نداره حرفاتو

گوش کنه چه دنیای شده دیگه هیچ کی وقت نداره همه خودشونو

در گیره این دنیا کردن یکی نیست بهشون بگه این دنیارو

ول کن بچسب به اون دنیات اینجا هیچی جز بی معرفتی نداره

از خدا ناراحتم که چرا این همه ادمه بی معرفت و بی وفا

افریده ؟

دوست داشتم به خدا می گفتم خیلی دلتنگم  ولی انگار دیگه

خدا هم صدام و نمی شنو ه یا می شنوه میگه خیلی تکراریه حرفام !!!

مامانم میگه نماز بخون خدا کمکت می کنه

ولی من نمازم و بازم نمی خونم چون می دونم الان می خونم باز چند

وقت دیگه ولش می کنه انطوری خدا بیشتر دلش میگیره

ولی من می گم مهم قلبم که همیشه به یاده خدا هستش

من می گم مهم نماز نیست اگر خدارو واقعی از ته دل صدا کنیم

حتما جوابشو می گیریم

پس من از ته ته دلم به خدا جونم می گم که من خیلی غصه دارم

خودت بهم کمک کن تا هیشکی غصه نداشته یاشه

چشمه هیشکی اشکی نباشه

امین !!!

 

 

 عاشق هرکس شدم ... شد نصیب دیگری

 دل به هر کس دادم ... او زد به قلبم خنجری

 من سخاوت دیده ام ... دل را به هر کس می دهم

 شرم دارم پس بگیرم انچه را بخشیده ام

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت14:52توسط دختر از یاد رفته | |

 

 

سلام  امروز اومدم :

 خودم بنويسم هميشه شعر مطلب مي زاشتم امروز

مي خوام حرف دلم و بزنم

اين غزلي كه ۲تا وبلاگ داره و با بعضي از شما ها

chat كرده همه فكر مي كردن خيلي شاده بي غم ترين دختر

دنياست  اما الان يه دنيا ناراحته چون غماش با ۲تا

وبلاگم  تموم نشد اما دنياش شده بود اين ۲تا وبلاگ

حالا هم كه مدرسه ها شروع شده و شايد ديگه

نياد    اما شايدم بيام اما دير به دير بيام

مي دونيد همه چيز تموم شدني هستش من وبلاگم

و دنيا ما كه جز شكست چيزي نديديم تو عشق

ما اگر تونستم بيام باز شعرهاي عاشقانه مي نويسم براتون

از همه كساني كه به وبلاگ من سر مي زنن با تمام وجودم

 تشكر مي كنم

حرف اخر اگر نيومدم من و فراموش نكنيد بدونيد تو اين دنيا

۱ غزل تنهاست و منتظر نظرات شما

نماز روزه هاتون قبول

                             يا حق تا بعد 

 

 گفتي اهل اسموني ولي من اهل زمينم

گفتي فاصله زياده بين تو تا سر زمينم

گفتي قلب عاشق من مث انگشتر سادس

گفتي از وقتي رسيدي اومدي شدي نگينم

من ديوونه اسيرت شدم و تو هم نوشتي

بر سر عهدم مي مونم تا هميشه نارنينم

حالا مي گذره ار اون روز جاي ما انگار عوض شد

تو يه جور ديگه هستي ولي من بازم همينم

توتوي چشات چي دري كه حالا من ارزومه

واسه يك لحظه حتي بيام و پيشت بشينم

گل سرخا .. دمه دستت دريغ از يه شاخه چيدن

من بايد از در بيام و واسه ي تو گل بچينم

من به اون نقطه رسيدم كه اگر حتي نباشي

هميشه بودي و هستي انتخاب اخرينم

انگار ار دست من و دل باز تو رنجيدي عزيزم

حاضرم بميرم اما اخماي تورو نبيم

 

هنوز دلم مي سوزد از انكه به وقت رفتنت تورا نبوسيدم

وقتي تو رفتي و ساعتي بعد نگاهت را بي فروغ و دستهايت را

سردتر از زمستان ديدم در خود شكستم

                                         ¤  من به تو نياز دارم  ¤

 

+نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت16:23توسط دختر از یاد رفته | |